نگاهی به یک بیت از حافظ

خرید بک لینک
.امان از معصیت به یاد آوردنکاشْک چهره کند شِفای فراموشینزدیک ناموس سنگهاخیس از نجاستِ مثانهی خشکیهامتنم میدرخشد از صابونی که به تن مردهها خورده استدر عقد سایههای گورستانمدرازکش در آخرت خرابههاغرق تاریکی نکرهایرو به ناودانهایی که دزدیده کار میکنندامان از معصیت به یاد آوردنکاشّک چهره کند شِفای فراموشیمن عبارتم از سرپیچی انگورهارو به تلی از آهنپارههای مُردّدکناردستِ صبح با آن تماشای خفیفشمن عبارتم از سطرهای خارداردر انعطافِ بیرگانهی دواتهاکاشْک چهره کند شِفای فراموشیامان از معصیت به یاد آوردن.▃▃▃▃▃احمد آذرکماندهم تیر ۱۴۰۳فشافویه نگاهی به یک بیت از حافظ...ادامه مطلب

ما را در سایت نگاهی به یک بیت از حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:53

دوربینِ روشن، قابِ چیدهشده با تو از پشت میرزمد.خوشا مسافرِ بیبلیت! آنکه برنامه دارد مسافر نیست. اصلاً پیاده مسافرتر است انگار.خوشا جنگجویی که به وقت، بختِ باخت دارد.خوشا سایهی مقصدی که پشت گردن سگِ نگهبان جلوس میکند.خوشا آنکه میداند در، بسته است از سوراخ دیوارهای زمان به دورها پاشیده شدهایم.▃▃▃▃▃▃▃▃#احمد_آذرکمانفشافویهبیست و یک تیرِ نگاهی به یک بیت از حافظ...ادامه مطلب

ما را در سایت نگاهی به یک بیت از حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:53

خوب که نگاه میکردی اوّلِ باغ از تَهِ باغ پشتِپردهتر بود وُ تَهِ باغ از اوّلِ باغ کِرم انداختهتر. ولی من باز چرخیدم وُ پیدا کردم؛ یاد آن تُرشهایِ خنک را که در باغ خوردم. یادِ آن نمازِ شکستهای که لابهلایِ تیغالهها میانِ روسریِ آبیات خواندم. یادت میآید؟ برگشتنا غروب بود وُ باز بیابان به حافظهیِ غولها مبتلا. دستِ غولها به لبههایِ بیابان نمیرسید.غولهایِ زیبا از چشمها آب میگرفتند وُ سیاهی قلبها را میدرخشاندند.اما دورتر از غولها جاده در ردِّپای تو تَه کشید وُ ناگهان مثل اسمِ اعظمِ معشوقهها از سطرهایِ شاعران پاک شد...به گمانم چیزی از رنگِ لبهای تو یکسَره بر غروب وُ گُلها شُرّه میکرد وَ باغ هَمنافِ فراموشیهایِ اهلی میشد.دیگر آسمان به جورابهای سفیدِ چرک میمانِست که زمین میبایست بپوشد.تو خودت را از اورادِ پُرآهنگِ ناودانها کِش رفته بودی. یکسَره همه جا گِل شد وُ سُرخی از گُلها رفت. دیگر صدای فرشتهها به درهها نرسید..من مانده بودم میان هول و هیبت زوزهی سگهای نیمهشب وُ امیدِ جیکجیکهای چسبیده به کلّهیِ صبح.از درختهای پژمرده آدمک تراشیدندآدمکهای چوبی به درّهها پرت شدند.از آدمکها فقط انگشتِ اشارهشان آشکار مانْد.وَ این تازه اولِ دودوزدنهای چشمِ باغبان است.▃▃▃▃احمد آذرکمان١۴۰۰۰٢١٨ نگاهی به یک بیت از حافظ...ادامه مطلب

ما را در سایت نگاهی به یک بیت از حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:30

از گِل، كوزهای میسازيم،ولی اين «خالیِ» درونِ كوزه استكه آب را در خود جای میدهد.از چوب، خانهای بنا میكنيم،اما اين فضایِ «خالی» درونِ خانه استكه برای زندگی سودمند است.مشغول وجودیمدر حالی كه اين «عدم» است كه به كار ما میآید!(دائو د جینگ، لائوتسه) ┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•پینوشت: - گفتهاند: «تعرف الاشیاء باضدادها» یعنی هر چیزی با ضدش شناخته میشود، و شاید واژه ی «خالی» در سطرهای بالا، در مقایسه با لغت «صمد»، بهتر شناخته شود. - در مفردات راغب «صمد» را به معنای چیزی گرفته است که توخالی نیست؛ بلکه پُر است. در احادیث هم آوردهاند که «صمد»، وجودی است که جوف ندارد؛ یعنی چیز توپُری است که درونش خالی نباشد.الله صمد. (قرآن/آیه دوم سورهی توحید)گویا حالِ مخلوقات، از «خالی» است که کیفیت خود را مییابد. بشنو از نی چون حکایت میکند(مولانا)گویا این خالیِ درون «نی» است که به کار دمیدنِ «نایی» میآید. شاید خالیِ نی، تنها بتواند پُریِ «نایی» را تداعی کند که هر چیزی با ضدش شناخته میشود انگار.▃▃▃▃احمد آذرکمانتاریخ نوشته: (؟) نگاهی به یک بیت از حافظ...ادامه مطلب

ما را در سایت نگاهی به یک بیت از حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:30

بیفایده است پاک کردنِ آنچه از آستینِ سطرها بیرون زده.بیهوده شتاب کردم زخمِ ازلی ـ ابدیِ دهان را با کلمه درمان کنم.. نوشتنْ پنهان کردنِ زخمی کهنه بود در هیئتِ زخمی نو.نوشتنْ ریختنِ شرابْ در حلقِ آیات مُرده است.نوشتن هِی کردنِ اسبی تیرخورده است...ننوشتنْ امّا عطرِ خیارِ پوستْکَندهایست در آستانهیِ بینمکی.ننوشتنْ زن است.ننوشتنْ آن بتِ عیّاریست که «هر لحظه به شکلی بَرآمد/دل بُرد و نهان شد»#احمد_آذرکمان۱۴۰۰۰۳۲۸ نگاهی به یک بیت از حافظ...ادامه مطلب

ما را در سایت نگاهی به یک بیت از حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:30

صفحه بندی