
«شهرزاد» یک «غیرمنتظره» است؛ دختری که «سیامک» انتظارش را نمیکشد ولی حالِ سیامک را منقلب میکند؛ آن هم درست در مرزهای «انتظار».سیامک یک ورشکستهی عاطفی است؛ هجده سال پیش از دانشگاه پزشکی اخراج شده. در حالی که اندوختهی عشقیاش را باخته به خودش، به اطرافیانش؛ و حالا در حالی که مینیبوس خالیاش را میراند پُر از «گذشته» است پُر از کینههای خشک شده؛ پُر از تصمیم مُردن، آن هم درست در روز تولدش.سیامک کسی است که گذشتهی تنگ و خفه و خاصش، جلوتر از قلب اول او میتپد. حتی خانه و محل درمانش در یک طبقهی «زیرزمینی» ست...
ادامه مطلب